هست و نیست!
باد بنا به وزیدن گذاشت.
باد خسته نبود.
باران هنوز لطفش شامل حالمان می شود.
زمان / زنده / است.تیک وتاک دارد.
خورشید طلوع هر روزه اش را یادش هست، خوش قول مثل همیشه طلوع می کند وغروب.
رود جاریست
دریا پر موج ، موج به ساحل می اندازد
گل زیباست، زیبایی با گل است، هر دو همراه هم میهمان نگاه منند.
گفتم من (بله) من هم هستم
نمی دانم چرا؟
نمی دانم کجا؟
ولی هستم.در جایی و در زمانی هستم؟
صدای وز وز مگس در گوشم گواهی بر وجودم است. مزاحمم است؟ نیست؟ هست؟
قصه این است:
هست و نیست!
+ نوشته شده در ساعت توسط امین معبادی
|
روزی که به دنیای مجازی میآمدم فرش قرمزی پهن بود و هزاران هزار کاربر، کلاه خود را به احترام من برداشته بودند و از آنجایی که میدانستند شخص شخیصی مثل اینجانب به زودی پلههای ترقی را یک به یک طی خواهد کرد، کلاههای خود را تکان میدادند و سوت میزدند و کف و هورا.