یه روز یه باغبونی...یه مرد آسمونی

 نهالی کاشت میونه...باغچه ی مهربونی

می گفت سفر که رفتم...یه روز و روزگاری

این بوته ی یاس من...می مونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید.

میون کوچه باغ ها بوی خدا می پیچید

اونایی که نداشتن...از خوبی ها نشونه

دیدن که خوبیه یاس...باعث زشتی شونه

عابرای بی احساس ... پا گذاشتن روی یاس

ساقه هاشو شکستن... آدمای نا سپاس

یاس جوون مرگمون...تکیه زدش به دیوار

خواست بزنه جوونه...اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه...شبونه یاس رو بر داشت

پنهون ز نامحرمان...تو باغ دیگه ایی کاشت

هزار ساله کوچه ها...پر می شه از عطر یاس

اما نکنه اون گل... مونده هنوز ناشناس

 

کاریکلماتور

 


اگر حرف مُفت را مي خريدند ، خيلي ها ميلياردر بودند.


  آدم « بی باک » از سوخت هسته ای استفاده می کند.

امروز همان راه حل های دیروز است.

  سکوت به جرم پوزخند به عدالت محاکمه شد.

  فقط آدم های پُر حرف , سکوت ذخیره می کنند.

  آنقدر در خودم فرو رفتم که سر از قوزک پایم در آوردم.

  کبوتر آزادی از آسمان هفتم تقاضای پناهندگی کرد.

  بعضي ها روي شاخه نشسته و بعضي ها مشغول خوشه بندي.

  رشته سخن را بدست گرفت و کلاهی نو برای مردم بافت.

بیشتر اوقات افکارم را با سکوت , سانسور می کنم.

اوج پرواز روزنامه نگارها خطوط قرمز است.

براي روشن كردن منظورش ، همه چيز را به آتش كشيد.

  وضعش «توپ» بود ولی با یک «شوت» از میدان خارج شد.

  دست هایم تصمیم گرفتند که مرا نه دست به سینه کنند و نه دست به کمر.

  نقاش فقیر «درد» می کشید.

خر نادان ، دوست خوب خر سوار است.

در نبودنت ، خاطراتت خود نمایی می کند.

  مخالفان آزادی افق را با لکه های سیاه کدر کردند.

عاشق با تلسکوپ و حسود با ميکروسکوپ به دنيا نگاه مي کند.

  بي توجهي شهرداري به دست اندازها يعني دست انداختن مردم.

  در روزهاي باراني اعداد در زير راديکال پنهان مي شوند.

  قشنگ ترين و زيباترين ساعت دنيا، ساعتي بود که ديدمت.

وقتي گفتم حرف دلت را بزن، گفت گرسنه ام.

  با هجوم کلمات نفس قلم به شماره افتاد.

  خيلي ها تنها پشت گرمي‌شان آفتاب داغ است.

بازداشتگاه عکس ها آلبوم است.

  بي دست و پاترين موجود مار است ولي همه از آن مي ترسند.

  شیرین ترین ماه , ماه عسل است.

  خیلی از موش ها حتی به گربه ها هم محل سگ نمی گذارند.

برای گوش های سنگینش , نیاز به یک باربر داشت.

کاریکلماتور، زبان گویایی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد توجه قرار می‌دهد و می توان گفت یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است. کاریکلماتور حاصل پیوند "کاریکاتور" و "کلمه" است. این نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. چون به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی بود که با کلمه بیان شده ‌بود و بقول سهراب گل هاشم، به بازی با کلمات و شوخی با کلمات هم کاریکلماتور گفته میشود.

کاریکلماتور، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم، به تفکر وادار می‌کند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار می‌شود. نمونه های کاریکلماتور را می توان در عرصه های مختلف خصوصا اجتماعی دید یا شنید و بطورکلی وقتی عاشق طنز باشی و بزرگ‌ترین آرزویت فقرزدایی از شادی باشد آنوقت است که کاریکلماتور بیشتر برایت شیرین و دلنشین می شود

غمنامه بندگی ما

عیب کار از جعبه تقسیم نیست / سیم سیار دل ما سیم نیست / این خدا این هم هزاران طول موج / دیش ما سمت خدا تنظیم نیست.......................آری ..............گذشت عمری به غفلت ها چو ابر آهسته آهسته / شود این دفتر عمرم تمام ،آهسته آهسته / نفس چون گام عمر هست و به رغبت می کشیم آنرا / رویم با پای خود در قبر ولی آهسته آهسته


 

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم …

یا “جا” زدیم …

 

باهم بخندیم و به هم نخندیم

چی

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”، به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده. او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید!
(ستاد کمک به ادامه زندگی)


آگهی فوت
 

غضنفر میمیره، آگاهی‌ فوتشو میزنن به دیوار، توی انتخابات نفرِ اول میشه.


فکر بکر


امسال هرکی میومد خونه ما عید دیدنی، بهش می گفتم واااااای چقد چاق شدی...
طرفم از همون خونه ما شروع می کرد به رژیم گرفتن...
کلی به اقتصاد خانواده کمک کردم!


گواهی نامه
 

غضنفر می ره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه گواهی نامه! غضنفر هم میگه دادین که می خواین؟


اداره
 

رئیس: خجالت نمی‌کشی تو اداره داری جدول حل می‌کنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمی‌ذاره آدم بخوابه!


سرگرمی ما ایرانی ها
 

یکى از سرگرمى هاى مردم ایران اینه که وقتى از مطب دکتر میان بیرون حساب کنن ببین اون دکتره روزى چقد درآمد داره!


ما ایرانی ها


ایرانی ها دروغ گفتن را از اول صبح با جمله "پاشو لنگ ظهره" آغار می کنند.


ی روز از اون روزای بارونی


ی روز از اون روزای بارونی

خودمو هر جور که بود به اونا رساندم

چشم های آدم ها از تب وتاب بازار شب عید برق می زد

من به سال جدید فکر می کردم

زندگی چیست؟

نان/ایمان

عشق/امید

اعتراض/ انتظار

خودمو هر جور که بود به اونا رساندم

آخرین روزهای سال که قرار بود به دیدن جانبازان اعصاب وروان برویم

اصلآ فکرش هم نمی کردم که قرار است زندگی را برای ساعتی با طعم اورجینالش ببینم

شاد بودند

حرف داشتند

درد داشتند

به یاد داشتند

نفس داشتند!

حرف داشتند

الآن چند ساعتی است که در ترافیکم

چقدر انرژی دارم

اینها هم از جنس اونها هستند

شهیدان زنده

حاضر...

حاضر...



كنار اسمم تیک خورد !

همه با خبر شدند از بودنم

جز تو که سال هاست

در گوشت فریاد میزنم :من هستم !

حاضر ...