می گذشت از کوچه ما دوره گرد /
یاد دارم در غروبی سرد سرد / می گذشت از کوچه ما دوره گرد / داد می زد کهنه قالی می خرم / دسته دوم جنس عالی می خرم / کاسه و ظرف سفالی می خرم / گر نداری ، کوزه خالی می خرم/ اشک درچشمان بابا حلقه بست / عاقبت آهی کشید بغضش شکست / اول ماه هست و نان در سفره نیست / ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟؟؟ / بوی نان تازه هوشش برده بود / اتفاقاً مادرم هم روزه بود / خواهرم بی روسری بیرون دوید / گفت آقا سفره خالی می خرید؟...
+ نوشته شده در ساعت توسط امین معبادی
|
روزی که به دنیای مجازی میآمدم فرش قرمزی پهن بود و هزاران هزار کاربر، کلاه خود را به احترام من برداشته بودند و از آنجایی که میدانستند شخص شخیصی مثل اینجانب به زودی پلههای ترقی را یک به یک طی خواهد کرد، کلاههای خود را تکان میدادند و سوت میزدند و کف و هورا.